Sunday, 9 October 2011

نمایش




هنرپیشه به روی صحنه می‌‌آید. همه کفّ میزنند. تاتر شروع میشود. همه نگاه میکنند. در نهایت هنرمندی نقشش را ایفا می‌کند. بدون لحظه‌ای مکث یا کلمه‌ای به اشتباه. در اوج ایفای نقش که نقطه اوج نمایش است، ناگاه لحظهٔ سقوط فرا می‌رسد. بارانی از کفش بر سرش می‌بارد. خونین بر زمین میغلطد. مردم سالن را ترک میکنند. آنها نقش را دوست نداشتند.

Tuesday, 4 October 2011

شش سالگی


ای شش سالگی آیا رهایم نخواهی کرد؟ تا کجا با من خواهی‌ بود؟ تا کجا دیگر خود را با تمام توانت بر سر و جانم میکوبی؟ از من چیزی باقی‌ نمانده است. تو پیروزی. مبارزه را به ایستان! از دیدن چهرهٔ خونین شرمگینم لذت ببر! با تو کسی‌ را کاری نیست. بخند. نعره بزن. حکم بران. من ملول و زار تسلیمم. تسلیم شش سالگی‌ام!

Monday, 3 October 2011

Simple question

A very simple question. Why isn't everyone a good person? why isn't everyone successful? The norms of success and acceptability are more or less the same, so why are some people simply bad or abnormal like addict, thief, smuggler........? The answer is not simple. The competition is not fair.

Fit

You are using energy and you are not aware of it if you are somewhere you don't belong to. You are simply happy if your subconscious person matches the environment around you or viceverse. If you are unhappy don't change yourself it's impossible, change the environment around you. It's easier.